خرید بک لینک
دیروز اومدیم تهران، و امروز اسباب رو کشوندیم خونه ی نو..شاید یکی از حسرتایی که به اون خونه موند،همون تراسش بود که با سین اونجا حرف میزدم!

چند روزه که آرومتر از قبلم،یادم نیس میخاستم چی بگم که وقتی اومدم یادم رفت:|

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 4:22

داشتم از مد برمیگشتم، از یکی از کوچه های خیابون سین رفتم تو اصلی که سوار تاکسی شم،یهو ی ماشین رد شد که از ضبطش صدای زندگی محمد علیزاد میومد.با خودم گفتم ای خدااا کاش راننده تاکسیش جوون باشه جای رادیو

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 4:22

اصن من بچه بودم..تو که میدونستی چرا جلوی خاطره ساختنا مونو نگرفتی!؟

من که میدونم تو دووم نمیاری/تو با من یه دنیا خاطره داری...

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 4:22

فهمیدن این که او تو را نمیخواهد زیاد سخت نیست.کافیست بداند که جانت به جانش بسته است، کافیست بفهمد لحظه لحظه ی زندگی ات بدون او بوی مرگ میدهد،طوری از زندگی ات محو میشود که ردی از رد پایش هم نماند...و آ

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 4:22

باورم نمیشه..کل پلی لیستمو زیر و رو کردم و یه اهنگ از اون روزا پیدا نکردم..نمیدونم..شایدم من یه جوری کل اون خاطراتو محو کردم که حتی اهنگاشم یادم نمیاد..به هر حال..فکر نمیکردم ک پنج دیقه دور زدن توی او

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 4:22

من قول دادم که همه جوره هستم پس نباید جا بزنم

من قول دادم که همه جوره هستم پس نباید جا بزنم

من قول دادم که همه جوره هستم پس نباید جا بزنم

من قول دادم که همه جوره هستم پس نباید جا بزنم

من قول دادم که همه جوره هستم پس نباید جا بزنم

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 4:22

اعصابم داغونع.. انگشتام ب لکنت افتاده..اصلن نمیدونم چجوری بگم.این هفته نمایشگاهمونه و من کلی ذوق داشتم.هر چی نباشع واسه ی منی ک این همه عشق دارم به نقاشی یه سکوی پرتابی حساب میشد..راستش قرار بود تعطیل

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 4:22

من ضعیفم..هر چقدم به خودم تلقین کنم ک میتونی، محکم باش،برو جلو، بازم وقتی که همه چی لب مرزه اون اتفاقی که نباید بیفته اجازه میدم بیفته و همه چی خراب بشه..

خداروشکر که این دفعه جای جبران هست،اما اون ناراحته..

پ.ن:خداکنه امروز خوب ادامه پیدا کنه..

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 4:22

روزا میگذرن..آنلاین میشی..پروفایل عوض میکنی..تو گروه فعالی..و من همچنان به پی ام سین نخوردم فکر میکنم که داره پایین و پایین تر میره:)

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 4:22

داشتم پستامو مرتب میکردم،دیدم یه وقتایی تو یه روز پنج شیش تا پست میذاشتم! خیلی دور شدم از اینجا..البته زیاد سر میزنم اما کم مینویسم..با دفتر خاطراتم عم غریبه شدم انگار.قبلن یه روز همرام نبود دق میکردم

برچسب: نویسنده: آریا افشاری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 4:22

صفحه بندی